تبليغاتX
سیاه مشق
«مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند»

ادامه مطلب
+تاریخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 12:0 نویسنده سپيده

 

 

آدم بیماری هست که مدتهاست وقتش رو گذاشته و برای هر پستم کامنتی میذاره و تا اونجا که می تونه تمامی فشارهایی که در زندگی روزمره بهش میاد رو با نوشتن اراجیفی سخیف و در حد ِ شأن خودش ، خالی می کنه . از همین جا بهش خسته نباشید ميگم، اگه این وقت رو در جهت بالابردن سطح شعورش خرج میکرد مسلما موفق تر و سالم تر بود.

 

+تاریخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 9:50 نویسنده سپيده |


ادامه مطلب
+تاریخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:41 نویسنده سپيده

 

بهم ميگه ؛

عجیبه که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم ، بعد از چند ساعت به کلاهبرداری ! ، بعد از چند روز به دوستی ، بعد از چند ماه به همکاری و بعد از چند سال به همسایه ای ... اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
 

مي بينم حق با اونو با اينكه هميشه همراهمونه و توي سختي ها يه راه خوب پيش پامون ميزاره بازم خيلي سخت بهش اعتماد مي كنيم و هميشه ته دلمون نگراني از تنها موندن و ياس از شكست و ناكامي رو داريم!

اعتماد رو میشه به احساس یه کودک یه ساله تشبیه کرد، وقتی شما بچه رو بالا پرتاب می‌کنین، اون میخنده... چون یقین داره شما اونو خواهید گرفت.

وقتی دچار گرفتاری و مشکلی میشیم باید به خدا اعتماد کنیم، خدا هرگز مارو رها نخواهد کرد، فقط کافیه خودمون رو بسپریم به خودش.

 

+تاریخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:3 نویسنده سپيده |


ادامه مطلب
+تاریخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 8:0 نویسنده سپيده


ادامه مطلب
+تاریخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:56 نویسنده سپيده

                           

أَنْتَ الْمُعْطِي وَ أَنَا السَّائِلُ وَ أَنْتَ الْجَوَادُ وَ أَنَا الْبَخِيلُ وَ أَنْتَ الْقَوِيُّ وَ أَنَا الضَّعِيفُ وَ

أَنْتَ الْعَزِيزُ وَ أَنَا الذَّلِيلُ وَ أَنْتَ الْغَنِيُّ وَ أَنَا الْفَقِيرُ وَ أَنْتَ السَّيِّدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ

 أَنْتَ الْغَافِرُ وَ أَنَا الْمُسِي‏ءُ وَ أَنْتَ الْعَالِمُ وَ أَنَا الْجَاهِلُ وَ أَنْتَ الْحَلِيمُ وَ أَنَا الْعَجُولُ وَ

أَنْتَ الرَّحْمَنُ وَ أَنَا الْمَرْحُومُ وَ أَنْتَ الْمُعَافِي وَ أَنَا الْمُبْتَلَى وَ أَنْتَ الْمُجِيبُ وَ أَنَا الْمُضْطَرُّ وَ

أَنَا أَشْهَدُ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْمُعْطِي عِبَادَكَ بِلا سُؤَال.

 

فرازيست از دعاي يستشير ؛

تويى بخشنده و من سائل،و تويى داراى جود و من بخيل،و تويى توانمند و من ناتوان،

و تويى عزّتمند و من خوار،و تويى بى‏نياز و من تهيدست،و تويى آقا و من بنده،

و تويى آمرزنده و من بدكار،و تويى دانا و من نادان،و تويى بردبار و من‏ شتابزده و

تويى رحم كننده و من رحم شده و تويى عافيت‏بخش و من بلازده و تويى اجابت كننده و من پريشان،

و گواهى مى‏دهم كه تويى خدا،معبودى جز تو نيست،عطابخش بندگانى بدون درخواست ايشان.

 

+تاریخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:20 نویسنده سپيده |

 
 

ادامه مطلب
+تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 18:27 نویسنده سپيده

 

فکر کنم توي زندگیه همه ی ماها یه سري از آدما هستند، آدمایی که باهامون هیچ سنخیتی ندارن...،آدمایی که معاشرت باهاشون یه سری مشکلات رو به مرور زمان برامون ایجاد می کنه و زندگيمون گاها یه جورایی باهاشون قفل خورده، دوستای چندین و چند ساله و حتي ميتونه بعضي از اعضاي فاميل هم باشه 
آدمایی که معاشرت باهاشون اولش فقط یه تناقض ِ ساده ست ، بعد می شه یه علامت سوال واسه بقیه ، مي شنوي و يا حتي توي ناباوري با چشماي خودت مي بيني كه چطور وجهه اجتماعيتو آروم آروم خراب ميكنن...، بعد اختلافا بالا می گیره ،می شن اعصاب خوردی ، به شعور آدم توهین می شه ، بعد آبروی آدم رو می برن و ما هي باهاشون کنار می آیم به دلایلی ... یا واسه حفظ خاطراتمون ، یا ترس از تنهاییه ، يا بيم از برداشت چند تا كوته فكر كه بگن چ بي صفت بود و چ زود جا زد ، یا دلسوزیه یا حس اینکه نه ! من درستش می کنم ... ولی فکر کنم باید بُريد ازشون ... هر چ قدرم كه سخت هر قدرم غیر ممکن....و يا حتي گرون تموم شه ...!  باید از شر دندون خراب راحت شد ... هر چه زودتر....

امروز از شر ِ یکی ديگه از همین آدما راحت شدم ... با دلخوری ولی... راحت شدم آخیش....!

 

+تاریخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 12:2 نویسنده سپيده |


ادامه مطلب
+تاریخ شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:10 نویسنده سپيده